نيروي جاذبه يا قانون جاذبه عمومي بدين معناست که کليه اجسام بزرگ و کوچک در يکديگر تأثير متقابل دارند و همديگر را جذب مي کنند ، تفسير نمونه برآن است که قرآن کريم درچند مورد به نيروي جاذبه اشاره کرده است که عبارتند از :

 ]اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَويٰ  عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ[[1]

ترجمه :

(خدا همان كسي است كه آسمان را  بدون ستوني كه قابل رؤيت باشد - آفريد سپس بر عرش استيلا يافت ( و زمام تدبير جهان را بدست گرفت ) و خورشيد و ماه را مسخر ساخت كه هر كدام تا زمان معيني حركت دارند ،كارها را او تدبير مي‏كند، آيات را ( براي شما ) تشريح مي‏نمايد . شايد به لقاي پروردگارتان يقين پيدا كنيد .)

تفسير :

در اين آيات قرآن مي فرمايد : خدا همان كسي است كه آسمانها را چنانكه مي‏بينيد بدون ستون بر پا داشت يا آنها را با ستونهاي نامرئي برافراشت  ]اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا[  براي جمله( بغير عمد ترونها )دو تفسير گفته‏اند[2] :

 نخست اينكه همانگونه كه مي‏بينيد آسمان ، بي‏ستون است ( گوئي در اصل چنين بوده ، ترونها بغير عمد ) ديگر اينكه ترونها ، صفت براي عمد بوده باشد كه معنيش چنين است: آسمانها را بدون ستوني كه مرئي باشد ، برافراشته است ، كه لازمة آن وجود ستوني براي آسمان است ، اما ستوني نامرئي و اين همان است كه از امام علي بن موسي الرضا (عليه السلام) در حديث حسين بن خالد آمده است ، او مي‏گويد از امام ابي الحسن الرضا (عليه‏السلام) پرسيدم ، اينكه خداوند فرموده ]وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ[  ( سوگند به آسمان كه داراي راههاست ) يعني چه ، فرمود : اين آسمان راههائي به سوي زمين دارد ... حسين بن خالد مي‏گويد عرض كردم چگونه مي‏تواند راه ارتباطي بازمين داشته باشد در حالي كه خداوند مي ‏فرمايد آسمانها بي‏ستون است ، امام فرمود : سبحان الله ، أ ليس الله يقول بغير عمد ترونها ؟ قلت بلي ، فقال ثم عمد و لكن لا ترونها : عجيب است ، آيا خداوند نمي‏فرمايد بدون ستوني كه قابل مشاهده باشد ؟ من عرض كردم آري ، فرمود : پس ستونهائي هست و ليكن شما آنرا نمي‏بينيد[3].
 نکته علمي :

اين آيه با توجه به حديثي كه در تفسير آن وارد شده است ، پرده از روي يك حقيقت علمي برداشته كه در زمان نزول آيات ، بر كسي آشكار نبود ،[4] چرا كه در آن زمان هيئت بطلميوس با قدرت هر چه تمامتر ، بر محافل علمي جهان و بر افكار مردم حكومت مي‏كرد ، و طبق آن آسمانها به صورت كراتي تو در تو همانند طبقات پياز روي هم قرار داشتند و طبعا هيچكدام معلق و بي‏ستون نبود ، بلكه هر كدام بر ديگري تكيه داشت ، ولي حدود هزار سال بعد از نزول اين آيات ، علم و دانش بشر به اينجا رسيد كه افلاك پوست پيازي ، به كلي موهوم است و آنچه واقعيت دارد ، اين است كه كرات آسمان هر كدام در مدار و جايگاه خود ، معلق و ثابتند ، بي‏آنكه تكيه گاهي داشته باشند ، و تنها چيزي كه آنها را در جاي خود ثابت مي‏دارد ، تعادل قوة جاذبه و دافعه است كه يكي ارتباط با جرم اين كرات دارد و ديگري مربوط به حركت آنهاست .اين تعادل جاذبه و دافعه به صورت يك ستون نامرئي ، كرات آسمان را در جاي خود نگه داشته است.

حديثي كه از امير مؤمنان علي (عليه‏السلام) در اين زمينه نقل شده بسيار جالب است ، طبق اين حديث امام فرمود : (هذه النجوم التي في السماء مدائن مثل المدائن الذي في الارض مربوطة كل مدينة الي عمود من نور) (اين ستارگاني كه در آسمانند ، شهرهائي هستند همچون شهرهاي روي زمين كه هر شهــــري با شهر ديگر ( هر ستاره‏اي با ستاره ديگر ) با ست